ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

281

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

ميسر نشد . به محاصرهء كامل شهر توفيق نيافتند و افغانها با شبيخونهاى مكرر خود كه در آن استادند به قواى محاصره‌كننده لطمات زيادى وارد آوردند . تازه پس از سپرى شدن ماههائى توأم با بيمارى ، خيانت ، رشوه‌گيرى و طغيانهاى داخلى اهالى شهر تسليم شدند . قلعه به سلطان مراد ميرزا ، يكى از عموهاى شاه تسليم گرديد آن هم تحت شرايطى كه از طرف سلطان مراد ميرزا بدان عمل نشد . وى شهر را به آتش كشيد ، ثروت كلانى گردآورد و سكه‌اى با طغراى ناصر الدين شاه ضرب زد . در طرف ديگر سكه « دار النصرهء هرات » به چشم مىخورد . خان هرات كه براى درود گفتن به شاهزاده به جلو دروازهء شهر آمده بود هنگامى كه سوار بر اسب از خيمهء خود خارج مىشد به غدر و خيانت كشته شد . همچنين ميرعلم خان مزبور را كه به وى قولهائى براى حكومت هرات داده شده بود ، به هنگام بازگشت از هرات با اعمال خشونت از پاى درآوردند . در همان ساعت كه صداى تير توپها ، عمليات جنگى باشكوهى را كه منجر به تصرف هرات شد به سكنهء تهران خبر مىداد ، وليعهد به بيمارى و با درگذشت . اين دومين وليعهدى بود كه مرگ وى را درمىربود . اما چون شاه اين شاهزاده را دوست نمىداشت و از پيش در خيال آن بود كه پسرش قاسم خان را كه از طرف مادر با او همپايه و همشأن نبود به ولايتعهدى برگزيند ، تقارن اين دو خبر را به فال نيك گرفت و براى بزرگداشت اين فتح چراغانيها ، آتش‌بازيها و جشنهاى ملى برپا گرديد . روز بعد شاه مراسم سلام ترتيب داد و ضمن آن تفاخر كرد كه سرانجام حق به حق‌دار رسيد و وى به چنان پيروزئى دست يافت كه عباس ميرزا و محمد شاه بىجهت قواى خود را بر سر آن بهدر دادند . منتها نشأهء پيروزى دوام چندانى نيافت . انگليسيها به وضوح تمام خواستار عقب‌نشينى قواى ايران از هرات شدند و در نتيجه ايرانيان با تأسف و اندوه بسيار ناگزير از تسليم آن گرديدند . شاه با اين فكر تسلى جست كه دو لقب مظفر و غازى كه به او داده‌اند عوضى است براى جانها و مالهائى كه فدا شده است ؛ اميد تازه‌اى نيز به اين مطلب بست كه حاكم جديد الانتخاب هرات ، سلطان احمد خان ، ممكن است از ايرانيان جانبدارى كند و يا حد اقل اينكه ، به هيأت سفارت انگلستان به رهبرى كلنل تيلر هيچ روى خوش نشان نداده است . با وجود اين همه بخاطر تحقيرى كه شده بود سخت غضبناك بود و ناچار مىبايست دق‌دل خود را بر سر بيچاره‌اى خالى كند . شاهزاده يوسف پسر فرمانرواى پيشين هرات از اين نظر قربانى دلخواه بود . وى كه توسط وزير خود كامران خان از سلطنت خلع شده و در سرزمين ايران به مشهد گريخته بود از پريشانى و درهمى اوضاع هرات استفاده كرد تا بدان جا بازگردد ، اما پس از مدتى كوتاه باز از آنجا رانده شد و ديگر بار به ايران گريخت و از ماهها پيش در دربار تهران ميهمان شاه بود . شاه در اين زمان در كاخ تفريحى خود قصر قاجار نزديك تهران بسر مىبرد . صبح